محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2674

تاريخ الطبرى ( فارسي )

سخن از اينكه چرا زياد به فارس فرستاده شد ؟ عمرو گويد : وقتى ابن حضرمى كشته شد و مردم دربارهء على اختلاف كردند مردم فارس و كرمان به طمع افتادند كه خراج را بشكنند و مردم ناجيه بر عامل خويش بشوريدند و عاملان خويش را برون كردند . على بن كثير گويد : وقتى مردم فارس از دادن خراج ابا ورزيدند على درباره كسى كه ولايتدار فارس شود با كسان مشورت كرد ، جاريه بن قدامه گفت : « اى امير مؤمنان ! مىخواهى مردى سخت سر و سياستدان [ 1 ] و با كفايت را به تو نشان دهم ؟ » گفت : « كى ؟ » گفت : « زياد » گفت : « اين كار از او ساخته است . » و او را ولايتدار فارس و كرمان كرد و با چهار هزار كس آنجا فرستاد كه بر ولايت تسلط يافت و به استقامت آمدند . شعبى گويد : وقتى مردم جبال بشوريدند و خراج دهان طمع آوردند كه خراج را بشكنند و سهل بن حنيف را كه عامل على بود از فارس برون كردند ، ابن عباس به دو گفت : « كار فارس را كفايت مىكنم . » آنگاه سوى بصره رفت و زياد را با گروهى بسيار سوى فارس فرستاد كه به كمك آنها بر فارس تسلط يافت و خراج دادند . پيرى از مردم استخر گويد : پدرم مىگفت : « زياد را ديدم كه سالار فارس بود و ولايت يك پارچه آتش بود ، زياد چندان مدارا كرد كه مانند پيش به اطاعت و استقامت آمدند و به جنگ نپرداخت . مردم فارس مىگفتند : رفتار اين عرب همانند رفتار خسرو انوشيروان بود كه نرمش و مدارا مىكرد و مىدانست چه كند . » گويد : وقتى زياد به فارس آمد كس پيش سران ولايت فرستاد و كسانى را كه

--> [ 1 ] تعبير متن : عالم بالسياسه